تبليغاتX
می خواهم ابر آسمان چشمان آبی ات باشم

می خواهم ابر آسمان چشمان آبی ات باشم

تا شقایق هست زندگی باید کرد

از این بیراهه تردید از این بن بست میترسم

 از این حسی که بین ما هنوزم هست میترسم

از اینکه هر دو میدونیم نباید فکر هم باشیم 

 از اینکه تا کجا میریم اگه یه لحظه تنهاشیم

دارم می ترسم از وهم تبی که از تو میگیریم 

 از اینکه هردومون با هم لب یک تیغ رو میریم

ته این راه روشن نیست منم مثل تو میدونم

نگو باید برید از عشق نه میتونی نه میتونم

نه میتونیم برگردیم نه رد شیم از تو این بن بست

منم میدونم این احساس نباید باشه اما هست

کنار فکر تو هرشب چه حالی داره بیداری 

 به من چیزی نگو وقتی تو هم حال منو داری

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 20:12 توسط زهرا |


بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 14:14 توسط زهرا |


خدایا

کجایی؟ چرا صدامو نمی شنوی ؟

چرا با من ؟

من که گناهی نکرده بودم .

چرا آدما رو اینقدر سنگدل آفریدی ؟!

خسته شدمممممممممم

دیگه نمی تونم

نمی تونم

نمی تونم

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 14:40 توسط زهرا |


+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 13:27 توسط زهرا |


+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 13:17 توسط زهرا |


 میخوام بگم دوست دارم

به پنجره به آسمون

به این شب آیینه دزد

به تک درخت کوچمون

میخوام بگم دوست دارم

به تو به اسم نقطه چین

به گریه های بی هوا

به کولی کوچه نشین 

میخوام بگم دوست دارم

به هر رفیق نارفیق

 به شاعرهای بی غزل

به جنگلهای بی حریق

میخوام بگم دوست دارم

به قاتلم به روزگار

 به اون کسی که میندازه به گردنم طناب دار

دنیای ما عوض میشه تنها با این جمله ناب

 دوست دارم دوست دارم دوست دارم تواین عذاب

میخوام بگم دوست دارم

به بادبادک به مدرسه

به ترکه خیس انارکنار درس هندسه

میخوام بگم دوست دارم

به مرغ عشق بی قفس

به جغد پیر بد صدا به نی زن های بی نفس

به هر چی خوب به هر چی بد

به خونه های کاهگلی به سیبهای توی سبد

میخوام بگم دوست دارم

به بغض تلخ انتظار

به بدترین فصل سفر

به اخرین سوت قطار

میخوام بگم دوست دارم

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 14:53 توسط زهرا |



 نمي نويسم .....

  

 

 چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني!

 

حرف نمي زنم ....

 

 چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي!

 

نگاهت نمي کنم ......

 

چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني!

 

صدايت نمي زنم .....

 

زيرا اشک هاي من براي تو بي فايده است!

 

فقط مي خندم ......

 

چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام

 

دوستت دارم

 

 اخرش

 

عاشقت نمی کنم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 10:4 توسط زهرا |


نگاه کن که غم درون دیده ام

                  چگونه قطره قطره اب می شود

چگونه سایه ی سیاه سرکشم

                 اسیر دست افتاب می شود

نگاه کن تمام هستیم خراب می شود

           شراره ای مرا به کام

                        مرا به اوج می برد

                                   مرا به دام می کشد
نگاه کن تمام اسمان من

                                  پر از شهاب می شود
  
                              تمام هستیم خراب می شود
نگاه کن

من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان تب شدم

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل

                ستاره چین برکه های شب شدم   

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 10:1 توسط زهرا |


 

در لــغت نـــــــــامه قلب من

نــــــــگاه یعنی آتش

لبخند یعنی دریــــــــا

 

در لــغت نـــــــــامه قلب من

گــــذشته یعنی حـسرت

آینده یعنی ظلمت

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 9:59 توسط زهرا |


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 9:59 توسط زهرا |